أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
66
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
مترجم كتاب عفى الله عنه ميگويد عزيزى گفت يكى از صلحا در سر قبرى جهت تلقين ميتى نشسته بود كه ناگاه آنچه حال ميت بود بر وى منكشف شد ديد كه از دهان پنبه زود ميكشيد و ميگفت بگو بگو و گوئيا تعجيل تلقين داشت آن عزيز بعد از اظهار اين حكايت اندك روزى گذشت كه خود وفات كرد . حكايت : روايت كرد فقيه ابو بكر بن محمد بن حسين « 235 » آجرى رحمهم الله كه عمر بن عبد العزيز در جنازه مردى از بنى اميه حاضر شد چون ويرا دفن كردند فرمود كه ساعتى توقف كنيد در سر تربت اين شخص تا از ديدن احوال اين كسان كه صاحب قبراند ما را عبرتى شود پس خلق پس از دفن وى ساعتى توقف كردند و بجد و جهد بنشستند نگران كه ناگاه عمر بن عبد العزيز را ديدند كه از قبرى بازميگشت و هر دو چشم او سرخ و گريان و پهن گشته بود « 236 » گفتند يا امير ترا چه افتاده كه چنين گريان شدى گفت بر سر گورى رسيدم و سلام كردم پس جواب به من نداد بعد از آن بگذشتم در گوش من ندا كردند كه اى عمر نميپرسى از دست گفتم چه بپرسم گفتند نيكو ببين كه دست از كوع بريده است و كوع از ذراعين « 237 » جدا شده و ذراعين از مرفقين بريده و مرفقين از عضدين بريده و عضدين از كتفين جدا شده و هر يكى به جائى و عضوى بحالى افتاده پس من بگريه افتادم و در حال خود و ايشان متفكر گشتم كه
--> - فسمع صوتا يقول : قال الحبيب و كيف لى بجوابكم * و انا رهين جنادل و تراب اكل التراب محاسنى فنسيتكم * و حجبت عن اهلى و عن اصحابى ( صفحه 29 شد الازار ) ( 235 ) - مد : حسن - با مراجعه بشد الازار تصحيح به عمل آمد . يعنى ابو بكر محمد بن الحسين بن عبد الله الاجرى از محدثين و فقهاء معروف قرن چهارم و متوفى در سنه 360 در مكه و آجرى بمد الف و ضم جيم منسوب بدرب الاجر كه يكى از محلات بغداد بوده و بتصريح ياقوت در معجم البلدان صاحب ترجمه منسوب بدانجاست - ( نقل باختصار از حواشى شد الازار ) . ( 236 ) - ثم رجع و قد احمرت عيناه و انتفخت اوداجه ( شد الازار صفحه 29 ) . ( 237 ) - قال قطعت الكفين من الرسغين و قطعت الرسغين من الذراعين ( شد الازار صفحه 30 ) . - كوع كنار استخوان زند اعلى كه محاذى ابهام است و يا كنار هريك از استخوانهاى زند اعلى و زند اسفل كه كاع نيز ناميده مىشود .